تبلیغات
کشتی کج - بیوگرافی کشتی گیران
U can't C me!

بیوگرافی کشتی گیران

یکشنبه 15 مرداد 1391 03:55 ب.ظ

نویسنده : سینا فرهمند
همه چیز درباره ی Rey Misterio:

او یكی از نامهای بزرگ كشتی حرفه‌ای به حساب میاد. طرفداران های فلایینگ در هر قاره‌ای در سطح جهان وجود دارند. او از مكزیك گرفته تا ایالات متحده، قهرمان بزرگترین لیگ‌های كشتی حرفه‌ای شده اما هیچ وقت واقعیت درونی خودش رو كه در اصل چه كسی هست رو تا كنون بیان نكرده بود. طرفداران كشتی كج او رو با نام ری میستریو می‌شناسند. یك لوچادور آمریكایی و استعدادی بی نظیر كه مجموعه‌ای از توانایی‌ها در بدن كوچك او با هم جمع شده‌اند. در حال حاضر برای اولین بار ری شخصیت واقعی خودش رو برای ما باز میكنه:

  • چه مبارزاتی در رینگ برای آزمایش شدن داشت
  • شخصیتش پیش از ری میستریو جونیور شدن چگونه بود ... و حتی میشه از اون به عنوان اولین هویتش اشاره كرد.
  • چرا دوست داشت در مكزیك كشتی بگیرد ... از میدان گاوبازی تا شورش
  • چطور در دبلیو سی دبلیو ماسك خودش رو برداشت ... و به همین دلیل بود كه موفقیت چندانی نداشت
  • داستان درونی 619 و حركات منحصر به فرد او
  • تاثیر ادی گررو بر كریرش در دبلیو دبلیو ای
  • كشمكش های شخصیتی در سال 2008 كه فرصت در رینگ بودن رو از او گرفت اما در نهایت او رو به مردی قویتر تبدیل كرد.
  • علاقه‌ی واقعی او در زندگی به عنوان پدر و شوهر بودن
  • و...... (بقیش تو ادامه ی مطلبه!خیلی جالبه.اگه بخونید حتمن خوشتون میاد.100%تضمین میکتم)
  • كتاب ری میستریو: در پشت نقاب

در كتاب "ری میستریو: بیهایند د ماسك"، ری به طور رك و پوست كنده در مورد كریر بیست و چند ساله‌اش در این حرفه، از سن 14 سالگی گرفته تا روزهای اخیر در دبلیو دبلیو ای صحبت می‌كند. او از لحظات عاطفی در رینگ به همراه دایی خودش ری میستریو بزرگ و از روزهای تاریكی كه او به زیر تیغ جراحی رفت تا زانوی آسیب دیده‌اش بهبود پیدا كند، صحبت می‌كند. در طول این كتاب ری میستریو اسرار لوچا لیبره رو به تماشاگران آمریكایی معرفی میكنه و راجب د های فلایینگ (یك سبك كشتی مكزیكی كه خودش انجام می‌دهد و در ایالات متحده هم به این نام شهرت یافته است) توضیح میده و همچنین به صحبت راجب كشتی گیرانی مانند كونان كه به هالك هوگن مكزیك معروف هست و رونمایی از برخی پشت صحنه‌های كثیف در سقوط دبلیو سی دبلیو در جنگ دوشنبه شبها می‌پردازه. میستریو با عشق و محبت راجب دوست دیرینه‌اش ادی گررو صحبت میكنه و تصویری بهتر از یكی از بهترین كشتی گیران معاصر خودش رو برای ما بیان میكنه. او همچنین جزئیات بیشتری راجب مسابقه‌ی قهرمانی سنگن وزن و تسلطش بر تاج (كمربند) دبلیو دبلیو ای كه او رو در میان نخبگان تمام دوران این حرفه قرار داد بیان میكنه.
بیهایند د ماسك، داستان چهره‌ی صمیمی یكی از بزرگترین كشتی گیران در تمام دوران هست كه طرفداران كشتی حرفه‌ای از هر رده ی سنی نمی خواهند اون رو از دست بدن.

 

» جزئیات كتاب

  • رتبه‌ی فروش در آمازون: شماره‌ی 7530 در بین كل كتاب‌ها
  • تاریخ انتشار: سوم نوامبر 2009
  • زبان اصلی: انگلیسی
  • تعداد صفحات: 368 صفحه

 

» بررسی‌های سرمقاله:

  • آغاز

تا آنجا كه اطلاع دارم از یك خانواده‌ی كارگر و سخت كوش مكزیكی بودم. هم پدر و هم مادرم مكزیكی بودند اما مثل بسیاری از زوجهای دیگه به دلیل فرصت شغلی گاهی دور از هم زندگی می كردند. پدرم روبرتو گوتیرز در فقر بزرگ شد. او هرگز به مدرسه نرفت و به جای اون كار می‌كرد. وقتی 8 ساله بود شغلش جمع كردن پس مانده‌ها برای غذا دادن به خوك‌ها بود. او درس‌ها و تجارب زیادی در خیابان‌ها بدست آورد. اون به دنبال یك شغل بهتر و بزرگتر بود و در نهایت به انبار یك كارخانه راه پیدا كرد كه سازنده‌ی قالب‌های تصویری بود. این روند سال‌ها طول كشید و از قبل از طلوع آفتاب مشغول به كار می‌شد تا بعد از غروب آفتاب و سخت كار می‌كرد درست مثل بقیه‌ی كودكان ما كه این وضعیت رو داشتند. ثروتمند نبودند اما هرگز گرسنه هم نمی‌ماندند.
مادرم ماریا دل روساریو همراه با كار و پرورش بزرگ شد. من سه برادر دارم: روجلیو، روبرتو جونیور و لوئیس كه همگی از من بزرگتر هستند. مادرم خانه ها رو نظافت می‌كرد و چند شغل دیگر هم داشت تا به وضع مالی خانواده كمك كنه.
من در یازدهم دسامبر 1974 در چولا ویستا و بیمارستان اسكریپس مموریال متولد شدم درست همان جاییكه پسر و دختر من متولد شدند. با اینكه اونجا در طی این سالها خیلی تغییر كرده هنوز هم نسبت به اونجا احساس دلبستگی دارم و به همین دلیل كودكانم هم در اونجا متولد شدند. به نظرم خیلی خوب بود كه اونها زندگیشون رو از جایی شروع كردند كه من شروع كرده بودم. متولد شدن در آمریكا من رو به عنوان اولین نفر در خانواده به یك شهروند تبدیل كرد. بعد از این آمریكا نشون داد كه برای نسل‌های آینده مكانی مناسب برای زندگی كردن و آموزش و پرورش هست.
پدر و مادرم اسم من رو اسكار گذاشتند. یك نام غیر معمول برای یك مكزیكی-آمریكایی. یك روز این نام به سر پدرم خطور كرد. اون این اسم رو دوست داشت و تصمیم گرفت تا من رو با این اسم صدا كنه. صادقانه بگم، من هرگز از مادرم راجب اینكه این اسم از كجا اومده سوال نكرده بودم تا اینكه شروع به نوشتن این كتاب كردم. خنده داره. من عقیده دارم كه: "مهم نیست كه شما چطور راجب موضوعات كنجكاو بشید، همواره چیزهایی اتفاق میفته كه این فرصت رو به شما میده." بلافاصله بعد از تولد من، شركت پدرم به او پیشنهاد كار در تیجوانا رو داد. اون كار خیلی خوبی بود اما پدرم نمی‌خواست دوباره خانواده رو جابجا كنه. پدر و مادرم یك خانه در سن دیگو خریداری كرده بودند و می‌خواستند مطمئن بشن كه همه‌ی ما تا دوران دبیرستان رو در اونجا به پایان برسونیم. پس پدر من تصمیم گرفت تا هر روز جابجا بشه. راه خیلی زیادی نبود. تیجوانا و سن دیگو خیلی به هم نزدیك بودند اما زمان زیادی برای رفت و آمد سپری می‌شد. صبح ها خیلی بد نبود. حدود ساعت 5:30 خانه رو ترك می‌كرد و بعد از گذشتن از مرز حدود ساعت 6 سر كار حاضر می‌شد‌(تیجوانا شهری در مكزیك هست) اما برگشت به خونه داستان متفاوتی داشت. پدرم ساعت 4 بعد از ظهر از كار مرخص می‌شد اما با ترافیك زیادی كه وجود داشت تا ساعت 6:30 یا حتی دیرتر هم به خونه نمی‌رسید. اگر برای اضافه كاری هم می‌موند خیلی دیرتر به خونه می‌رسید و حتی اغلب اوقات شبها و در تاریكی به خونه میومد. تا به خونه می‌رسید مجبور بود سریع به رختخواب بره تا صبح زود بلند شه. این تنها یكی از فداكاری‌های پدر و مادرم در قبال ما هست. این داستان تمام مهاجرانی هست كه برای نسل آیندشون سخت كار كردند.

 

  • ری میستریو

كشتی همواره بخش بزرگی از زندگی من هست. دایی من میگل‌(میگل آنجل لوپز دیاز) كه چه به عنوان لوچادور یا كشتی گیر در اون ور مرز در تیجوانا با نام ری میستریو شناخته شده بود. اون برادر كوچكتر مادرم هست و مادرم اغلب من رو می‌برد تا مسابقات اونو ببینم. اون برای مدتی در یك شركت ساختمانی كار می‌كرد و به همراه ما در سن دیگو زندگی می كرد. در طول هفته كار می كرد و بعد جمعه شب‌ها برای كشتی گرفتن به تیجوانا می‌رفت. من از بودن با دایی خودم و دیدن شو و جو ورزشگاه هیجان زده می‌شدم. ترجمه‌ی نام درون رینگ دایی من راز پادشاه (Mystery King) یا پادشاه راز (The King Of Mystery) بود. این به موارد مهم تشكیل دهنده‌ی لوچا لیبره یا همون سبك كشتی مكزیكی اشاره داره. با وجود كشتی گیران زیادی كه از ماسك استفاده می‌كردند رمز و راز راجب این ورزش همیشه وجود داشته و ثابت هست. بر خلاف من دایی من كمی بلتدقدتر از حد معمول یك مكزیكی بود و به همین خاطر در سنگین وزن كشتی می‌گرفت و وزنش حدود 220 پوند بود. او یك مرد قدرتمند بود و در اوایل دهه‌ی 80 در تیجوانا و مكزیك شناخته شده بود. همچنین به خاطر آموزش استعدادها هم داشت شهرتش بیشتر می‌شد و تعداد زیادی از شاگردانی رو كه وارد رینگ شدند رو آموزش داد. با توجه به این نكات میدونستم كه اون دایی مورد علاقه‌ی من هست و سعی داشتم همیشه در كنارش باشم. اون عملا از پدر و مادر به من نزدیكتر بود. داییم و همسر اون زمانش لیلیا لوپز از من به عنوان یك بچه نگه‌داری می‌كردند. اون تازه در دهه‌ی بیست عمرش بود و هیچ بچه ای نداشت و به من به چشم پسرش نگاه می‌كرد. اون در مزرعه زندگی می كرد و با هم اسب سواری می كردیم و یا سه چرخه‌ی من رو میروندیم. به یك نوعی خانواده بودیم و خیلی خیلی به هم نزدیك بودیم. من عاشق این بودم كه در زمان تشكیل كلاس‌های كشتی در تیجوانا در كنارش باشم. در جلساتی كه به شاگردهاش در سالن ورزشی تیجوانا آموزش می داد. به همین خاطر بود كه من برای اولین بار این شانس رو پیدا كردم كه به رینگ برم. من خیلی كوچیك بودم و فكر نكنم بیشتر از 4 یا 5 سال داشتم، شاید حتی كوچیك تر. داخل رینگ می‌پریدم و بازی می‌كردم مثل هر بچه ی دیگه‌ای كه در رینگ ببینید. هر كاری كه كشتی گیران انجام می‌دادند رو می‌دیدم و تقلید می كردم. طنابها رو میزدم و به بالای ترنباكل می رفتم و از اونجا شیرجه می‌زدم و یا حتی روی پای خودم فرود میومدم. به یاد دارم یكبار عموی من بیرون از رینگ وایساده بود و یك از كشتی گیران هم میخواست طنابهای رینگ رو باز كنه و من به روی طناب دوم رفتم و از اونجا به روی داییم پریدم. مطمئن بودم كه اون من رو میگیره و همیشه این كار رو انجام می‌داد.
من به یك طرفدار كشتی تبدیل شدم و به همراه مادر و مادربزگرم شوهای كشتی رو تماشا می كردیم و در همون دوران اولیه‌ی زندگی این اتفاق برای من افتاد. من به همراه داییم به رختكن می‌رفتم و تمام كشتی گیران مورد علاقه‌ام رو می‌دیدم. من اونها رو در شرایط مختلف و كارهای دو به دو (تگ تیم) مشاهده می‌كردم. البته در اون زمان متوجه نبودم كه به چه سختی كار می‌كنند. دیدن خیلی آسان هست. كارهایی رو كه اونها انجام می‌دادند رو تقلید می‌كردم و شانسی یاد می‌گرفتم.
در بك استیج میتونستم بسیاری از كشتی گیران مورد علاقه‌ام رو بدون ماسك ببینم و این یك امتیاز واقعی بود. دیدار با كسانیكه كه ماسكشون رو برداشته بودند یك افتخار بود.

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -